کد خبر: ۶۴۰۲۳۵
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۷ - ۰۶:۴۸ 07 August 2018

هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در حال قرار دادن جانشینی در زمین هستم؛ گفتند: آیا کسی را در زمین می گذاری که در آن تباهکاری می کند و خون می ریزد؟ در حالی که ما به ستایش تو پیوسته شناوریم و برای تو تقدیس می کنیم. خدا گفت: من چیزی را می دانم که شما نمی دانید. و همه ی نام ها را به آدم آموخت ...
(قرآن: بقره (2)، 30)
جانشینی آدم در زمین، بدان معنا نیست که خدا در زمین فرمانروایی می کند و پس از او آدم جانشین وی می گردد، بلکه جانشینی آدم یعنی در همان هنگام که خدا با دانش و توانایی و تدبیر و دیگر ویژگی هایش، بر همه ی جهان هستی فرمانروایی دارد، نوع بشر که نامش یا صفتش، آدم است، با همان صفات و ویژگی ها، خداگونه در زمین (باید) فرمان براند. اگر خداگونه، یعنی با دانش و آگاهی و احساس مسئولیت و مهربانی و توانمندی و مدیریت درست و سنجیده و حکمت و معرفت، فرمانروایی کرد؛ زمین را به صورت بهشت درآورده و زندگی خداگونه ای به همه ی ساکنان زمین داده است. لیکن اگر شیطان درون وجودش بر او غلبه کرد و او را از مسیر درست تعالی لغزانید، به زندگی پست حیوانی بازمی گردد و با حس دشمنی و رقابت با دیگران چندی در این محیط به سر می برد و از بهره های زمین، در جهت خیر یا شر، برخوردار می شود. در این هنگام، اگر از طبیعت خدایی اش سود جست، بهشت موعود را به دست خویش و با رفتار و کردار و دانش و اندیشه و دیگر ویژگی هایی که خدا در نهاد او گذاشته، می سازد و در همین جهان می بالد و در فرجام بدان دست می یابد و جاودانه در آن می ماند. اما اگر از طبیعت شیطانی خود استفاده کرد، با تخریب زمین و تباهکاری و خون ریزی در آن، چنانکه فرشتگان گفتند، دوزخی برای خود و همنوعان و دیگر ساکنان روی زمین فراهم می کند و می پندارداین همان بهشتی است که به او نوید داده اند.
از همان آغاز زندگی اجتماعی بشر در جای جای زمین، و هم زمان، نخستین نیاز او به دست آوردن اخبار و اطلاعات و دانش و آگاهی از کسان دیگر و از جاهای دیگر و از اوضاع و احوال محیطی که در آن می زیست، بود. برای کسب این اخبار و اطلاعات از جایی به جایی و از کوه به دشت و از صحرا به دریا و از دره های دوردست به دامنه ها و تپه ها و پستی ها و بلندی ها کوچ می کرد. پس از هزاران سال کوچ گردی، سرانجام با شناسایی جاهایی مناسب برای یک زیست بهتر، به ساختن آبادی ها و شهرها دست زد. در آبادی و شهر که یک زندگی جمعی داشت، تقسیم کار شد و برای رفع نیازهای همگانی، هر کس به کاری و پیشه ای و پذیرش مسئولیتی پرداخت. گروهی هم به رسانیدن اخبار همّت گماشتند و در ایران بزرگ و پهناور آن را ((چاپار خانه)) نامیدند و چاپارها شبانه روز می کوشیدند تا اطلاعات ضروری برای مردم و یا فرمانروایان و یا دارندگان پیشه ها و مسئولیت های دولتی را در کوتاه ترین زمان ممکن برای آن روزگار، به وسیله سمندهای بادپا، به دستشان برسانند، روزگارانی دراز بدین شیوه گذشت تا اینکه ((کاغذ خبر)) وسیله همگانی تر تبادل اخبار و اطلاعات شد و بعدها، با اختراع صنعت چاپ، هفته نامه و ماهنامه و روزنامه، در سراسر جهان متمدن، این مسئولیت را به عهده گرفت و ((روزنامه نگاری)) به عنوان ((رسالتی آگاهی بخش)) ایجاد شد. رسالت روزنامه نگار: آگاه ساختن بی خبران، بیدار کردن خفتگان، به حرکت در آوردن نشستگان، به قیام فرا خواندن ایستادگان، به یقین رسانیدن به شک افتادگان، دادخواهی از ستمگران، گرفتن داد ستم رسیدگان، مطالبه حقوق پایمال شده شهروندان و به پاسخگویی درآوردن حکمرانان است. و عملی ساختن و به اجرا درآوردن این مسئولیت ها، همگی بستگی به شناخت همه جانبه و دقیق روزنامه نگار از اوضاع جهان، کشور، محدوده انتشار و محدوده اجرا دارد. زیرا هر یک از آن مسئولیت ها،اگر در شرایط نامساعد و بدون شناخت دقیق اوضاع و احوال بین المللی و داخلی و شناخت افراد، چه شهروندان و چه فرمانروایان، انجام پذیرد، نتیجه ای برخلاف مقصود و منظور به بار خواهد آورد و رسیدن به مقصود را یا نابود می کند و یا دست کم به عقب می اندازد.
روزنامه یا هفته نامه یا ماهنامه، در هنگام گرفتن امتیاز انتشار، محدوده ای محلی، استانی، کشوری یا بین المللی برای آن تعیین و تعریف می کنند؛ امّا این محدوده برای انتشار است نه برای کسب خبر و اطلاعات و آگاهی؛ زیرا اگر نشریه ی محلّی هم، از جهان و کشور خودش یا منطقه و جریان های روی پرده و زیر پرده، بی اطلاع باشد، نمی تواند به رسالت آگاهی بخشی و بیدارسازی خود جامه ی عمل بپوشاند. بنابراین، روزنامه نگار نمی تواند و حق ندارد خود را در حصار محل یا استان یا کشور یا منطقه محبوس کند و یا چون کبک سر خود را زیر برف ممنوعیت ها و محدودیت ها، پنهان کند.
روزنامه نگار، نه تنها در برابر شهروندان که در برابر مسئولان اجرای هم مسئولیت دارد و باید آنان را از اوضاع و احوال حقوق شهروندان بااطلاع کند تا پس از وقوع حادثه ای فاجعه آمیز، عذر نیاورند که ما «نمی دانستیم» وگرنه چنین و چنان می کردیم.
در پایان بخشی از عهدنامه ی امیرالمومنین امام علی (ع) به مالک اشتر را زیوربخش این یادداشت کوتاه می کنم تا محسنات این پیام، معایب یادداشت کوتاه مرا بپوشاند:
«اگر شهروندان انحرافی را درباره ی تو گمان بردند، دلیل خود را {که از وظایف خود منحرف نشده ای} به طور شفاف برایشان آشکار کن، و با این روشنگری گمان های بد آنان را از خودت بگردان؛ زیرا در این کار هم نفس خود را پرورش داده ای و هم با شهروندان همراهی و هم جهتی کرده ای و به مدارا و نرمش با آنان همگام شده ای و بدین وسیله با بردن شهروندان به راه حق به خواست خودت {هم که خدمتگزاری به مردم است} رسیده ای».
(نهج البلاغه، بخش دوم نامه ها، عهدنامه ی 53)

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار